ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه
توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست
من بودم ، تو و یک عالمه حرف
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد !
کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر
وزن دارد
دلم از نبودنت پر است ، آنقدر که اضافه اش از
چشمانم میچکد !
خداوندا دوستانی دارم که روزگار ، فرصت دیدارشان
را کمتر نصیبم میگرداند ، اما تو خود میدانی که یادشان در دلم جاوید است ، دوستانی
که رسمشان معرفت ، کردارشان جلای روی و یادشان صفای دل است ، پس آنگاه که دست نیاز
سوی تو بر می آورند ، پر کن دستشان را از آنچه که در مرام خدایی توست
تک گلی هستی
تا عرش میخواهم تو را / گرچه کم میبینمت ، بسیار میخواهم تو را
گفتی
اندر خواب بینی بعد این روی مرا / ماه من ، در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
گاهی به آسمان نگاه کن ، شاید کبوتری خسته به آشیانه ی
دلت محتاج باشد
بهاران من ، طوفان ها در رقص عظیم تو به
شکوهمندی نیلبکی می نوازند ، و ترانه ی رگ هایت آفتابی همیشگیست
دوریت زمستانی دیگر است ، کمتر از من دور شو ،
باز سرما خورده ام
نبودنت را با
ساعت شنی اندازه گرفته ام ، اکنون یک صحرا گذشته است !
کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که می توانستم چرخ و فلک دنیا
را به کام تو بچرخانم
همدم
تنهایی شب های من ، اشک است و بس / مرهم زخم دل تنهای من ، اشک است و بس / گر
نمیبینی غمی اندر نگاه خسته ام / آنچه میشوید غم از چشمان من ، اشک است و بس
سلام بر آنان که لایق سلامند / یک رنگ و یکدل و یک
مرامند / هم گلند هم گنجینه هم دوست / هرچه از وی تعریف کنی نیکوست
صبر کن ، برگرد ، چمدان هایمان اشتباه شده است ، دلم را
به جای خاطراتت بردی !
در رویاهایت
جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم
از بی جایی !
بیچاره عروسک دلش میخواست زارزار بگرید ، اما خنده را بر
لبانش دوخته بودند !
با یک گل هم “بهار” می شود ، اگر در دلمان جوانه بزند !
حلقه ی دستانت که بر کمرم میزنی ، زیباترین
اسارت زندگی من است !
گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی
های تازه جا باز شود ، دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است ،
دلتنگی هایی که میتوانند آدم را خفه کنند
من که از
کوی تو بیرون نرود پای خیالم / نکند فرق
به حالم چه برانی چه بخوانی / چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی / نه من آنم که
برنجم ، نه تو آنی که برانی
طلوع کن از سرزمین رویاهایم ای ستاره ی شب های
تاریکم ! آسمان دلم را منتظر مگذار
بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد ، من
تو را در قلبم دارم نه در دنیا
دل اگر بستی ، محکم نبند ، مراقب باش گره کور
نزنی ، او میرود ، تو میمانی و یک گره کور
تنهایی یعنی :
ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است
اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟
مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک
لبخند
مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که
نمیدانم چیست ؟
من به آن محتاجم !
تمام مزرعه
کافر صدایش می زدند
گل آفتابگردان کوچکی که عاشق باران شده بود
تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران
است
اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !
دلم چندین سال
است روزه ی عشق گرفته است ! اذان افطارش را تو بگو
عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم
و از آن فرشته ای می سازم همچون “خودت”